دنیـــــــــــای من...
سلام سلام سلام یعنی باید خوب باشید خوب بودن اجباریه به دنیا اومدیم تا خوب باشیم ! اصلا مگه به جز خوبی چیز دیگه ایی هم هست ؟؟؟!!! اوه! اومده بودم که چیز دیگه ای بگم ممنون که میاد به وبلاگ درویشی خودتون ممنون از نظرهاتون ممنون از انتقاد و پیشنهادهاتون اومدم بگم اگه به روز نمیشم واسه اینه که.... خوب.... نمی دونم! ولی شعرم نمیاد! شاید باورتون نشه ولی احساس میکنم دیگه نمی تونم حتی یه خط هم بنویسم ... به هر حال چشم حتما شما هم اگه راهی به نظرتون میرسه دریغ نکنید! منم سعی میکنم مطالعاتم رو بیشتر کنم خوب دیگه زیاد حرف زدم منتظرتونم فدای همتون موفق باشید همیشه نشستم پشت دار رویاهام وخیالها بافتم که تار و پودش را با تو بودن بودن! و حجم افکارم پر شد از تو تو...معمایی لذت بخش...بودی! وای کاش هیچ گاه... رویاهام شکست خیالم پنبه شد ایستادم تو نیستی نبودی!!! و من شاید از ابتدای تو می دانستم دریغ باید بی نوری تو را حدس می زدم مثل روز برایم روشن است که تو... تو : بودن تراژدی مردن! تمام مجهولهای ذهنم (( خطر کودتا !!)) مرا دیوانه می خواهند... می خوانند...! مرا محدود کردند به بی نهایت به هر کجا آبادهایشان! محکوم شده ام به تنهایی در غبار به تقلا در شب به گذاشتن عینکهای دودی در روز! و این منم نیرویی در خلاف جهت میدان! و گم شدم در واحد زمان تمامی روزهایم را نیایش نامیدم تا معادله ی زنده بودنم را در قهوه ای تلخ حل کنم!!! دیگر واژه ها به یاریم نمی آیند خودکار بر روی کاغذ (( فقط )) دیوانه وار می چرخد خسته شده ! ... متوجه نمی شوم ! افکارم را قطع و وصل می نویسد ! من هم با او در جست و جوی ... دفتر شعرم را ورق زدم تا شاید... واژه ها را مرور کردم سطرها را گشتم و صفحه ها را ورق زدم در میان همه ی آنها رد پایی دیدم ... .... تمام شد !!! و من هنوز به دنبال احساس گمشده ام می گردم ! شعرهایم در گلو ... ! بغضی در گلو ... ! و اشک پشت پلکهایم پنهان شده ..... ..... شعر نیست ! بغض نیست ! واژه ها گونه هایم را خیس کردند و چشمهایم سرودند ... ! ![]()
![]()


| Design By : Night Skin |





